◀️امیرالمومنین (ع) شبی از کنار خانه ی زن" تهیدستی" می گذشت  که فرزندانی "خردسال" داشت و آنان از "گرسنگی" می‌گریستند و مادر، آنان را سرگرم می‌کرد تا بخوابند !
◀️ آن زن دیگی بر اجاق نهاده بود که در آن جز "آب" چیزی نبود، تا بچه ها بپندارند که در دیگ غذایی در حال پختن است. و در همین خیال بخوابند !
◀️ علی (علیه اسلام) با قنبر به سوی خانه خود رفت و ظرف کوچکی خرما و کیسه‌‌ای آرد و کمی روغن و برنج و نان برداشت و بر "دوش " کشید !
◀️قنبر از حضرت خواست تا وی آن را بر دوش گیرد.اما امام  "نپذیرفت" !
◀️با رسیدن به خانه ی آن زن ، از او اجازه خواست و وارد شد، پس مقداری برنج و روغن در دیگ ریخت و پس از پختن آن، برای کودکان در ظرف غذا ریخت و به آنان فرمود: بخورید !
◀️ پس از سیر شدن آنان، امام (علیه السلام) بر دست و پای خود گرد اتاق می‌گشت و بع‌بع (تقلید صدای حیوان) می‌کرد. کودکان با مشاهده این حالت، خندیدند.
◀️ پس از خروج از خانه، قنبر پرسید: سرورم! امشب رفتاری شگفت‌آور از تو دیدم و راز برخی از آن را دانستم؛ ولی سبب گردش تو در خانه بر روی دست و پا و تقلید صدای بع‌بع حیوان را نفهمیدم !
⏪امام (ع) فرمود: ای قنبر! چون وارد خانه شدم، کودکان از شدت گرسنگی می‌گریستند. دوست می‌داشتم وقتی از نزد آنان خارج می‌شوم، آن‌ها در حال سیری بخندند و دلیل دیگری نداشت !
⏪آنچه خواندید یک "افسانه" و یا "داستان احساسی" نیست ! سیره ، روش و منش امیرالمومنینی است که پیرو دین اسلام است !
◀️اینکه چرا در اسلام علی (ع) ،حاکم و قنبرش بدون ترس از ترور و بدون "محافظ و بادیگارد" در کوچه ها راه می رفته اند بماند !
◀️اینکه چرا در اسلام علی(ع) ، حاکم به نزد "رعیت" می رود و خودش فارغ از گزارشات و کاغذ بازی ها" درد "مردمش را می بیند و خودش فارغ از ارجاعات و پاراف کردن ها و حواله دادن ها مشکل را "حل" می کند و از حل شدنش مسرور ، بماند !
◀️اینکه چرا در اسلام علی(ع) ، حاکم با آن مقام حکومیتی اش و امام با آن جایگاه بلند مرتبه و  عصمت و بزرگواریش ، تنها برای ایجاد لبخندی بر لب کودکی گرسنه و فقیر ، مانند "حیوان" می شود و صدای "بع بع" در می آورد هم بماند !
◀️و اینکه چرا در اسلام علی (ع) ،حاکم برای عملکردش، جز " قنبر" خبرنگاری ندارد و نه پزی می دهد و نه ژست مردمی بودن به خودش می گیرد و این کار بزرگ و جوانمردانه اش در روایات خاک می خورد ، هم بماند !
⏪ باور کنید در پاسخ دادن به سوالات دانش آموزانم عاجز مانده ام ؟
⏪اگر بپرسند چرا باید برای دیدن یک مسول ، عالم و یا امام‌جمعه و حتی یک مدیر ساده ، اینقدر تشریفات و باید نباید و حساب و کتاب پس داد !
⏪و اگر بپرسند چرا حرف هایی که میخواهیم به آنها بگوییم باید ممیزی شود و اگر مصلحت بود و حال آن شخص ، مساعدِ شنیدن ، اجازه ی بیان حضوری که نه ! بیت و دفتر و منشی به سمع و نظرشان برسانند و پاسخ به دفتر "روابط عمومی" ایشان ارجاع شود !
⏪و اگر بپرسند چرا  لباس روحانیت ،  جایگاه مسولان و مدیران ، "شانیت" پیدا کرده و ماشین و محافظ و قدم ها و قلم  هایشان "تقدس" ! 
(چنانچه اگر خدای ناکرده کسی جرات کند به بالای چشمشان ابرو اضافه کند داستان می شود و بگیر و ببند !)
⏪جواب قانع کننده ای ندارم که ندارم !
⏪راستش را بخواهید اهلِ توجیه و ماست مالی کردن  هم نیستم !
⏪واقعیتش با "سکوت" هم‌ ، میانه ی خوبی ندارم !
فتامل . . .
پی نوشت یکم :
⬅️اگر دنبال ریشه یابی برای "کم رونقی " دستورات الهی در جامعه هستیم !
⬅️اگر از فاصله گرفتن نسل جدید مان از باید نباید های دینی نگران هستیم !
⬅️اگر دور شدن آنها از "روحانیت" متعجب مان کرده !
⏪مشکل را در خودمان ، جامعه ای که ساخته ایم و نفاقی که در آن حاکم کرده ایم پیدا کنیم نه آنها !
پی.نوشت دوم :
◀️خدا را چه دیدی شاید زمانی برسد که "معلم" ها بخاطر تناقضات آنچه تدریس می کنند و آنچه در جامعه رخ می دهد "تحصن" کردند و "اعتصاب" !
پی نوشت سوم :
◀️روایت مذکور، صحیح السند است و در کتابِ "مفاتیح الحیات" حدود صفحه ۴۰۰ آورده شده است